جشن ســده
جشن شادی و روشنی
گرامی و پرفروغ باد
فرتور گرفته شده از تارنمای دکتر سپنتا

جشن ســده
جشن شادی و روشنی
گرامی و پرفروغ باد
فرتور گرفته شده از تارنمای دکتر سپنتا


"حلقه ی پیر مغانم ز ازل در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود"

کانون ایرانشناسی انجمن فرهنگی بیستون برگزار می کند:
همایش بزرگ پیر مغان با حضور دکتر دادبه و برگزاری شب شعر و ...
هنگامه : شنبه 20 مهر ماه 1387 خورشیدی ساعت 5:۴۵ تا 8 پس از نیمروز
جایگاه : تهران – فلکه دوم صادقیه (آریا شهر) – بلوار فردوس – پس از چهار راه مخابرات – فرهنگ سرای دختران
به نام دادار ایران
من این تارنگار را همزمان با جشن مهرگان آغاز می کنم و این رخداد خجسته را به فال نیک گرفته تا با ایزد مهر پیمان ببندم که در سراسر درازنای زندگی ام همه کار ها و کنش های خویش را در راستای سربلندی کشورم همسو سازم .
ما فرزندان ایران کهن بار سنگینی از فرهنگ و ادب گذشتگان را بر دوش داریم که از هزاره های دور سینه به سینه آمده تا به ما رسیده . نیاکان ما در جنگ و آشتی ، در فراوانی و خشکسالی آنرا از دوش خود پایین نیاوردند. زیرا آشکارا می دانستند که چیستی آنها در گرو همان باری است که بر دوش دارند .وگرنه با نداشتن آن فرهنگ استوار ،چه اندازه زود میتوانستند ما را از دل دل جهان که خاورمیانه باشد ناپدید کنند . شوربختانه ما امروز به این تنها دستاویزمان ،نگرشی که بایسته است نداریم و از آنجا که به درستی دستاویز دیگری نمی یابیم ،دچار بی تفاوتی و بی انگیزگی شده ایم و تنها این بر ما آشکار شده که گشایشی در کارمان نیست . این در حالی ست که نیاکانمان در همه جا فریاد زده اند :
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد ........ وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
اکنون ما در برگ بسیار کلیدی در کتاب تاریخ سرزمینمان هستیم . گویا هزاره ای دیگر به سرآمده و بایستی سوشیانتی زاده شود . از هزاره های دور این سوشیانت نه یک تن که یک بازپویایی فرهنگی بوده . در دوره ای او در پوشش فردوسی بزرگ پدیدار شده و با آفریدن شاهنامه فرهنگ کهن ایران را باز پویا کرده و شیرازه ی آنرا از گسیختگی رهانیده . در زمانه ی دیگر پوشاک عرفان به تن کرده و در گفتار عارفان سخن ایران گرایی را زنده کرد تا ایران را جاودانه نگه دارد .
اکنون این پوشاک بر تن ما فرزندان نوپای ایران زمین است ، تا با بازپویا کردن فرهنگ و چیستی راستین خود ، به آن درجه که شایسته نام ایران است برسیم . پا جای پای سوشیانت ها گذاشتن بس دشوار است و این جامه بر تنمان بس نزار . اما چه کنیم که :
آسمان بار امانت نتوانست کشید ............... قرعه کار به نام من دیوانه زدند
هرآیینه من بی گمانم که ما در این رسالت ورجاوند کامیاب خواهیم شد زیرا پس از گذر از زمانه های تاریک و روشن به زاده شدن ققنوس ایران باور استوار پیدا کرده ام .
من در این تارنگار بیشتر تلاش خواهم کرد به جستارهای چیستی شناسی ( هویتی ) بپردازم تا جستارهای ویژه کاری ( تخصصی ). زیرا بر این گمانم که در آغاز بایستی بپذیریم که ما ناچاریم آرمان ایران را داشته باشیم تا هستی مان اثبات گردد . بایستی سنگینی بار فرهنگ کهنمان و نیازبه آنرا با پوست و گوشت و استخوان خود حس کنیم . آنگاه است که تاریخ به ما آموخته ، می توانیم نردبان پیشرفت را به تندی بپیماییم .
پاینده ایران
