تبليغاتX
ایران مانا

جشن ســده

                         جشن شادی و روشنی 

                                                         گرامی و پرفروغ باد

فرتور گرفته شده از تارنمای دکتر سپنتا

+ نوشته شده از سوی بابک در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 2:22 |
زبان فارسی گنجینه چیستی ایرانیان :
تعريف همگاني زبان بدور از در نظر گرفتن ساختارهاي علمي آن چنين است : « زبان ابزار ارتباط ميان يك دسته از مردم است » كه اگرچه ريشه و علت شكل گيري هر زبان همين يك جمله است اما در گذر تاريخ مانند هر آنچه توسط بشر ساخته شده ، ممكن است خويشكاري ( مسئوليت ) هاي ديگري نيز بر دوش آن سوار شود .
فرهنگ هر كشوري ، چنانچه پويا باشد ، در برابر گذشت زمان مانند رودخانه عمل مي كند . بدين گونه كه هيچ مانعي بر سر راه نمي تواند از جنبش او جلوگيري كند و چنانچه سنگ بزرگي در برابرش پايداري كند از هر ابزاري بهره مي برد تا باز جاري بودن خود را بدست آورد . پويايي فرهنگ در گرو دنباله دار بودن آن است . خود نمايي حوادث سهمگيني در مسير اين حركت موجب تغيير شكل نوع پويايي فرهنگ مي شود در حالي كه درون مايه و ماهيت آن ثابت مي ماند .
در ايران پيش از اسلام فرهنگ ايراني به گونه هاي گوناگون مسير خود را مي پيمود. هنر نقاشي و خوشنويسي ،آثار معماري و سنگ تراشي ، شعر و موسيقي و ... هر يك نمودي از فرهنگ را تشكيل مي داد . اما پس از حمله اعراب اوضاع به گونه اي ديگر شد. به دليل برخي سختگيري ها بيشتر شاخاب هاي جنبش فرهنگ ايراني بسته شد و به دليل باز بودن در نوشتار ، ايرانيان تلاش كردند همه دستاوردهاي هزاران ساله خويش را به رشته نوشتن درآوردند . چنين شد كه هر يك پرچم رشته اي را بدست گرفتند. سهروردي حكمت خسرواني و فلسفه پهلويان را به زبان نو نوشت . بيروني و نظام الملك داستان پادشاهان را نوشتند . گروهي اندرزنامه هاي كهن را به شعر روز درآوردند و فردوسي رود فرهنگ ايران را در شاهنامه خروشان كرد . و چنين شد كه دسته هاي گوناگون فرهنگي به دليل دشواري هاي زمان در يك زمينه ،به نام زبان خود را نمايان كردند و زبان فارسي جولان گاه اين رودهاي جدا از هم شد . و اين شد كه هر روز نيرومندتر و نيرومندتر گشت .
و اين زبان با نيروي هرچه تمام تر ار سد تازش يونانيان ، يورش اعراب ، حمله تركان و نفوذ اروپاييان با پويايي تمام گذشت تا به دهه هاي اخير رسيد . و ما در طول اين چند دهه با فراموش كردن تكيه گاه هاي فرهنگي خود دچار مشكل هويتي گشتيم و شروع به خود زني كرديم . كه زبان فارسي هم يكي از قربانيان اين حملات بود . زبان فارسي را كه زنده بودن و پويايي خود را بيش از هر زبان زنده ديگري، با گذر از رويدادهاي سخت تاريخي نشان داد، زبان ناپويا دانستيم . بدون در نظرگرفتم منطق اعلام كرديم كه اين زبان قدرت واژه سازي ندارد و زماني كه پروفسور حسابي با داده هاي رياضي اين نيروي شگفت انگيز را اثبات كرد در پي بهانه هاي ديگر گشتيم . بي خبر از آنكه مشكل، زبان فارسي نيست . مشكل نسل ماست كه بار فرهنگ هزاران ساله خود را بر زبان فارسي نفهميد و آنرا مانند يك فروشنده در بازار يك وسيله ارتباطي دانست تا با ياري آن بتواند جنس خود را بفروشد .
اما بايد بدانيم :
در دوره اي از تاريخ كه چيزي از فرهنگ ايران نمانده بود . بزرگاني چون فردوسي با ياري گرفتن از همين زبان بود كه ايران را دوباره زنده كردند .
ما بايد بدانيم كه اين كتاب هايي كه از گذشته به ما رسيده تنها دسته اي از واژه ها نيستند بلكه نگاره ها ، نقاشي ها ، گوشه هاي موسيقي ، گج بري ديوار ها ، پايكوبي در جشن ها و حتي نوع بافت شهر هاي نياكانمان است كه اگرچه ستم تاريخ و يورش دشمنان اثري از آنها برجاي نگذاشته ، اما اين واژگان به ياري زبان فارسي توانايي آنرا دارند كه به زيبايي هرچه تمام تر آنها را به تصوير كشند .
و من بيگمانم كه چنانچه امروز اهميت زبان فارسي را بدانيم و خويشكاري ( مسئوليت ) بر دوش آنرا درك كنيم مي توانيم دوباره هويت راستين خود را بيابيم .
براي اين كار نقش فرهنگستان زبان فارسي بسيار برجسته است . زيرا با ورود واژگان جديد و گذر زمان وظيفه ي پويا نگه داشتن زبان را برعهده دارد . هرچند فرهنگستان ممكن است در دوره اي ضعيف عمل كند و يا به دليل آلوده شدن به مسائل سياسي ، محبوبيت خود را در ميان مردم از دست بدهد، اما بر ماست كه تا آنجا كه شدني است از واژگان پيشنهادي آن سازمان بهره ببريم تا كمينه ، بتوانيم ذره اي هم شده به اين رود خروشان ياري كنيم تا سنگ هاي در برابرش را در خود حل كند و به پيشروي اش ادامه دهد .



+ نوشته شده از سوی بابک در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 0:59 |

همایش بزرگ پیر مغان

"حلقه ی پیر مغانم ز ازل در گوش است   بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود"

کانون ایرانشناسی انجمن فرهنگی بیستون برگزار می کند:

همایش بزرگ پیر مغان با حضور دکتر دادبه و برگزاری شب شعر و ...

هنگامه : شنبه 20 مهر ماه 1387 خورشیدی ساعت 5:۴۵ تا 8 پس از نیمروز

جایگاه : تهران – فلکه دوم صادقیه (آریا شهر) – بلوار فردوس – پس از چهار راه مخابرات – فرهنگ سرای دختران

+ نوشته شده از سوی بابک در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 14:16 |

به نام دادار ایران

من این تارنگار را همزمان با جشن مهرگان آغاز می کنم و این رخداد خجسته را به فال نیک گرفته تا با ایزد مهر پیمان ببندم که در سراسر درازنای زندگی ام همه کار ها و کنش های خویش را در راستای سربلندی کشورم همسو سازم .

ما فرزندان ایران کهن بار سنگینی از فرهنگ و ادب گذشتگان را بر دوش داریم که از هزاره های دور سینه به سینه آمده تا به ما رسیده . نیاکان ما در جنگ و آشتی ، در فراوانی و خشکسالی آنرا از دوش خود پایین نیاوردند. زیرا آشکارا می دانستند که چیستی آنها در گرو همان باری است که بر دوش دارند .وگرنه با نداشتن آن فرهنگ استوار ،چه اندازه زود میتوانستند ما را از دل دل جهان که خاورمیانه باشد ناپدید کنند . شوربختانه ما امروز به این تنها دستاویزمان ،نگرشی که بایسته است نداریم و از آنجا که به درستی دستاویز دیگری نمی یابیم ،دچار بی تفاوتی و بی انگیزگی شده ایم و تنها این بر ما آشکار شده که گشایشی در کارمان نیست . این در حالی ست که نیاکانمان در همه جا فریاد زده اند :

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد ........ وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

اکنون ما در برگ بسیار کلیدی در کتاب تاریخ سرزمینمان هستیم . گویا هزاره ای دیگر به سرآمده و بایستی سوشیانتی زاده شود . از هزاره های دور این سوشیانت نه یک تن که یک بازپویایی فرهنگی بوده . در دوره ای او در پوشش فردوسی بزرگ پدیدار شده و با آفریدن شاهنامه فرهنگ کهن ایران را باز پویا کرده و شیرازه ی آنرا از گسیختگی رهانیده . در زمانه ی دیگر پوشاک عرفان به تن کرده و در گفتار عارفان سخن ایران گرایی را زنده کرد تا ایران را جاودانه نگه دارد .

اکنون این پوشاک بر تن ما فرزندان نوپای ایران زمین است ، تا با بازپویا کردن فرهنگ و چیستی راستین خود ، به آن درجه که شایسته نام ایران است برسیم . پا جای پای سوشیانت ها گذاشتن بس دشوار است و این جامه بر تنمان بس نزار . اما چه کنیم که :

آسمان بار امانت نتوانست کشید ............... قرعه کار به نام من دیوانه زدند

هرآیینه من بی گمانم که ما در این رسالت ورجاوند کامیاب خواهیم شد زیرا پس از گذر از زمانه های تاریک و روشن به زاده شدن ققنوس ایران باور استوار پیدا کرده ام .

من در این تارنگار بیشتر تلاش خواهم کرد به جستارهای چیستی شناسی ( هویتی ) بپردازم تا جستارهای ویژه کاری ( تخصصی ). زیرا بر این گمانم که در آغاز بایستی بپذیریم که ما ناچاریم آرمان ایران را داشته باشیم تا هستی مان اثبات گردد . بایستی سنگینی بار فرهنگ کهنمان و نیازبه آنرا با پوست و گوشت و استخوان خود حس کنیم . آنگاه است که تاریخ به ما آموخته ، می توانیم نردبان پیشرفت را به تندی بپیماییم .

پاینده ایران

 

 

+ نوشته شده از سوی بابک در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 17:42 |